امروز دقیقا ۵ سال میگذره از روزی که من اومدم اما دیر اخه ماشین با تاخیر اومد توام گفتی این نمیاد اما من ۹.۳۰ مبدان ارژانتین بودم گشتم دیدم نیستی زنگ زدم ناراحت بودی گفتی باش تا بیام منم با دوستم رفتم نشستم تا بیای من تنها نشستم دوستم رفت تا یه جایی بعد با یه بغل روزنامه اومدی همونجا کلی خندیدم یادش بخیر ...... بعدش بیرون گردش تفریح شام بعدم خونه یادته آهنگ نگار گذاشتی واسم ....... نمیدونی چقدر دلم برای اون لحظه تنگ شده ........... دلم میخواست امروز پیشت بودم ام نشد که بشه ....... ۵ سال خودش یه عمری میشه ها مگه نه؟ راستی خوشحالم بعد از کلی اپ کردم اونم به این مناسبت خیلی خوشحالم امیدوارم همه منو ببخشند ام دوستون دارما بازم سعی میکنم بیام امروزو خیلی دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارمممممممممممممم تو را هم دوست دارم + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 15:9 توسط ندای اسمونی |
|