يكي بود يكي نبود زير اين طاق كبود غير از خدا هيچ كس نبود يكي بود يكي نبود آشناي قصه بود يكي بود يكي نبود يعني خدا يكي بود يكي نبود بهترين حرفه واسه شروع خاطره ها يكي بود يكي نبود يعني جهنم و بهشت يكي بود يكي نبود يعني خداي سرنوشت پس يكي بود يكي نبود يكي اينور يكي اونور دوتا قلب پيش هم از راه دور چشا گريون لبا خندون يه طرف چشماي شور يكي بود يكي نبود دو تا قلب بي ريا دو تا دست كه پل شدن سوي خدا دو نفر كه واسه هم تا خود صبح مي كردن دعا باز يكي بود يكي نبود دو صداي آشنا تو شهر آرزوها يه صداي آشنا دلاشون رو برد و برد تا به دست هم سپرد يكي بود يكي نبود قصه هاش اينجوريه گاهي وقتا غصه نداشتن يك نفري توي سرخي دل شقايق جاريه قصه ها چه خوب چه بد همشون با يكي بود يكي نبود شروع ميشن مهم اينه كه بتونيم فكر بكنيم آخرشون با كدوم حرف قشنگ تموم ميشن + نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 23:38 توسط ندای اسمونی |
|