سلام به همه دوستام اومدم خداحافظي كنم برم با اينكه خيلي سخته برام اما مجبورم دلم ميخواد خيلي حرف بزنم اما نميتونم نه اين اشكايي كه مياد ميزاره نه دلم رازي ميشه هميشه اينظطوري بوده هيچوقت حرفاي ته دلمو نتونستم بگم و بزرگترين مشكلم اين بوده وبلاگمو خيلي دوس دارم هم نداي اسموني و هم عشق پيروز اما نداي اسمونيو بيشتر دوس دارم اما ديگه نوشتن هم ارومم نميكنه فقظ گريه كه ارومم ميكنه بهترين چيزيه كه فهميدم دواي درد منه البته با نمازم اروم ميشم جدايي خيلي سخته اما بايد برم چون نداي اسموني ديگه ارومم نميكنه ............ خيلي وقتها كه غم و غصه داشتم وبلاگ ارومم ميكرد ميومدم همزمان با نوشتن گريه ميكردم اما الان با ديدن نداي اسموني حالم بدتر ميشه خيلي بد در حدي كه دلم ميخواد حذفش كنم تا ديگه نباشه نميدونم چرا اينطوريه شايد يه احساس زودگذر باشه و اميدوارم كه اينطوري باشه اما اومدم بگم ببخشيد زياد اذيتتون كردم راس ميگه عشق فقط همونه و بعضي اوقات يه چيزه بيشتر همين چيزه ديگه اي نيست عشق عشق خيلي كلمه زيبايي اما ديگه دلم ميخواد بازم بنويسم اما ميدونم هرچيم بنويسم بازم مياد كه بنويسم دوستون دارم امبدوارم بازم بيام به ديدنتون و ديگه دعا نميكنم عاشق باشيد شاد پيروز سلامت باشيد خدانگهدار + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 19:39 توسط ندای اسمونی |
شب قراريست كه ستاره براي بوسيدن ماه ميگذارد و چه زيباست شرم زمين كه خود را به خواب ميزند. + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 19:54 توسط ندای اسمونی |
چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن + نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387 20:18 توسط ندای اسمونی |
|