تبليغاتX
ندای اسمونی و عشق پیروز

زیارت قبول دیدن خانه خدا قبول

 

حجکم مقبول سعیکم مشکور

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 0:0 توسط ندای اسمونی |


عشق رازی است مقدس.....

برای کسانی که عاشقند،

‌عشق برای همیشه بی‌کلام می ‌ماند؛

اما برای کسانی که عشق نمی‌ورزند، ‌

عشق شوخی بی ‌رحمانه‌ای بیش نیست؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 15:36 توسط ندای اسمونی |


عیدتان مبارک

دل مژده بده عید رسول الله است
هنگامه مبعث نبی الله است
محمد به حرا ختم رسل
هم صحبت او علی ولی الله هست

+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386 18:48 توسط ندای اسمونی |


روزت مبارک

روز خبر نگار به همه خبرنگاران گرامی و از همه مهمتر به عزیز سفر کرده ی من مبارک

نمیدونم الان کجاست قبرستان بقیع ؟ مسجد النبی ؟ ..........

نمیدونم اما هر کجا که هست به سلامت باشه و امیدوارم روز خوبی را داشته باشه و این روز مبارکش باد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 12:37 توسط ندای اسمونی |


لبَیکَ لَبیکَ اللهُمَ لبَیک لا شَریکَ لکَ لبَیک

پوشیدن لباس احرام بر تو مبارک

دیدن خانه یار بر تو مبارک

ziarat ghabol

نمیدانم چطور بیان کنم که خوشحالم در این زمانه با این احوال به دیدن خدا می روی و با دلی پاک به دیدن رسول خدا(ص) و دخت گرامیش........

بهترین یارم داره میره سفر

میرود به دیدن یار به دیدن رسول خدا

زیارت بقیع و حضرت فاطمه (س)

 

                                      هزار اشک نريخته توي چشمام

هزار هق هق تلخ توي گلومه

ببين بي تو تو اين دنياي تاريک

چقد راه نرفته روبرومه

چقدر فاصله مونده تا رسيدن

به تو اي مقصد نهائي من

يه عمره تو قفس غمگين و تنهام

کجائي ناجي رهائي من

يه عمره منتظر در پشت درها

اينجا تو قفس مرغي اسيرم


آری این یار من داره میره مکه

اگه یه نگاه به وبلاگش بیندازید می بینید که یکم استرس داره البته حق داره بزرگترین سفر زندگی اما من میدونم خدا باهاشه و با اون دل پاکش به یاد همه هست و همه را دعا می کنه(شرمنده که پست زیاد خوبی نشد اما همینقدرو بلد بودم) و منم مثل همه میگم:

 

التماس دعا

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386 23:43 توسط ندای اسمونی |


 

مي دانم همان كه دوستم داشت من ديوانه را بارها در خوابش ديده؛ مي دانم.

مي دانم كه عاشق نم نم باران و سكوت صحرا بود ؛  مي دانم.

مي دانم كه عاشق جنگل بود؛ عاشق نعره هاي رودخانه بود؛ مي دانم.

همان كه دوستم داشت برايم بي قرار است؛ مي دانم.

همان كه دوستم داشت سر راه چشم انتظار ايستاده؛ مي دانم.

دلم ميخواهد بر بال پرنده اي مينشستم و به سوي آب پرواز مي كردم.

بعد مي توانستم در درياي دلش شنا كنم

اي كاش فقط يك بار ديگر ميتوانستم......

+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386 23:38 توسط ندای اسمونی |


پدرم روزت مبارک

               تولد جضرت علی (ع) مبارک

 روزها که میایی به خانه گرد خستگی رو شونه هات دیده میشه

 به دستان پر مهرت بوسه زنم که سالهاست نوازشگر من بوده

      پدرم مرا بابت همه بی احترامی ها ببخش جوانی کردم

دوستت دارم همیشه تا ابد

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386 23:20 توسط ندای اسمونی |


به موج گفتم که چرا بي هوا سر به  ساحل مي کوبي گفت :

                                

                                                            از غم غربت

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 0:20 توسط ندای اسمونی |


درباره وبلاگ X

عشق شايد تنها جايزه ي اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست ! برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا" گدا" ! مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش ! فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386



پیوندها

عشق پيروز *وبلاگ خودم
خدا يكي حامد يكي
خدا يكي حامد يكي
نيمه شب
ساقي تنها
صادق كرده
ابجي مرجان
آتش عشق
پياده روهاي قيطريه
گل نرگس بيا
داداش محمود
مهگل جون
مهدي و دل تنگيهاش
یادداشت های یک دیوانه
درختان ایستاده میمیرند
نم نم باران
بازار بورس عشق
مامان*ملودی
پاییز 85
دلتنگی ها
لاله جون و عشق ابدی
نرگسی
بهشت گمشده
تنهايي
گلديس
تويسركان دانش
راز شمع
نيروي زندگي
خط خطي
كلبه تنهايي
حس تازه
عاشق شياد
دارچين*پگاه جونم
مترجم زبان مجاري
نارون
سرگرمي هاي خنده دار
دكتر هانيبل
نیایش جون
اسیر


    تعداد بازديدها:

RSS