تبليغاتX
ندای اسمونی و عشق پیروز

بازی روزگار را نمی فهمم من تورو دوست دارم و تو دیگری را دیگری مرا........وهمه ما تنهاییم!!!!!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری سوم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388 20:39 توسط ندای اسمونی |


سلام

امروز سوم بهمن فردا میشه چهارم تولد بهترین یار همیشگی من میشه به علت نا مساعد بودن هوا و احتمال قطعی اینترنت الان نوشتم

تولدت مبارک

به امید عمری با عزت و طولانی و سلامتی با بهترین ارزوها

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+ نوشته شده در شنبه سوم بهمن 1388 10:31 توسط ندای اسمونی |


زمانه حکمت اوست.........

زندگی دفتری از حادثه ها است......

چند برگی را تو ورق خواهی زد ما بقی را

  قسمت.....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388 13:23 توسط ندای اسمونی |


خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم

هرچه هستی گذرا نیست هوایت بویت......

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388 11:7 توسط ندای اسمونی |


بعد از رفتنت......
شبي از پشت يک تنهايي غمناک و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا کردم.تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهايت دعا کردم!
پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي ابي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روييد با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ ابي ترين موج تمناي دلم گفتي :
( دلم حيران و سرگردان چشماييست رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي ان چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم!)
همين بود اخرين حرفت.....
و من بعد از عبور تلخ و غمگين نگاهت حريم چشمهايم را به روي اشکي از جنس غرور ساکت و نلرنجي خورشيد وا کردم.
نمي دانم چرا رفتي؟ نمي دانم چرا ؟ شايد خطا کردم! و تو بي انکه فکر غربت چشمان من باشي!!!! ؟! نمي دانم چرا؟ تا کي؟ براي چه؟
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد.... و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت.....و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد...
و بعد از رفتنت گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهربوني دانه بر ميداشت!! تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد....وبعد از رفتنت انگار کسي حس کرد که من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت!!!
ناگهان کسي حس کرد که من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد....و بعد از رفتنت درياچه بغض کرد.کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد!!!!!
هنوز اشفته ي چشمان زيباي توام
دپببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد؟ ؟؟؟
کسي از پشت قاب پنجره ارام و زيبا گفت:(تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو:)
در راه انتخاب او خطا کردم و من در حالتي مابين اشک و ترديد وحسرت کنار انتظاري که بدون پاسخ و سرد است!!! و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر... نمي دانم چرا؟؟؟؟
 شايد به رسم و عادت و پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ ارزوهايش دعا کردم!

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388 12:55 توسط ندای اسمونی |


من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی

از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 19:20 توسط ندای اسمونی |


درکشتی زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 12:29 توسط ندای اسمونی |


امروز دقیقا ۵ سال میگذره از روزی که من اومدم اما دیر اخه ماشین با تاخیر اومد توام گفتی این نمیاد اما من ۹.۳۰ مبدان ارژانتین بودم گشتم دیدم نیستی زنگ زدم ناراحت بودی گفتی باش تا بیام منم با دوستم رفتم نشستم تا بیای من تنها نشستم دوستم رفت تا یه جایی بعد با یه بغل روزنامه اومدی همونجا کلی خندیدم یادش بخیر  ......

بعدش بیرون گردش تفریح شام بعدم خونه یادته آهنگ نگار گذاشتی واسم .......

نمیدونی چقدر دلم برای اون لحظه تنگ شده ...........

دلم میخواست امروز پیشت بودم ام نشد که بشه .......

۵ سال خودش یه عمری میشه ها مگه نه؟

راستی خوشحالم بعد از کلی اپ کردم اونم به این مناسبت خیلی خوشحالم

امیدوارم همه منو ببخشند ام دوستون دارما  بازم سعی میکنم بیام

امروزو خیلی دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارمممممممممممممم

تو را هم

دوست دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 15:9 توسط ندای اسمونی |


امروز ۲۴ زمستون میگذر از زمستونی که خدا تو را افرید

پس بیست و چهارمین زمستونت مبارک

با بهترین ارزوها برای تو بهترین زندگیم

 

تولدت مبارک

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387 21:45 توسط ندای اسمونی |


سلام به همه دوستام

اومدم خداحافظي كنم برم با اينكه خيلي سخته برام اما مجبورم دلم ميخواد خيلي حرف بزنم اما نميتونم نه اين اشكايي كه مياد ميزاره نه دلم رازي ميشه هميشه اينظطوري بوده هيچوقت حرفاي ته دلمو نتونستم بگم و بزرگترين مشكلم اين بوده وبلاگمو خيلي دوس دارم هم  نداي اسموني و هم عشق پيروز اما نداي اسمونيو بيشتر دوس دارم اما ديگه نوشتن هم ارومم نميكنه فقظ گريه كه ارومم ميكنه بهترين چيزيه كه فهميدم دواي درد منه البته با نمازم اروم ميشم جدايي خيلي سخته اما بايد برم چون نداي اسموني ديگه ارومم نميكنه ............

  •  مگذاريد دگر بر سر را هم تله اي من كه خودبي تله در دام خودم زنجيرم همه پژمرده وافسرده و ماتم زده ام همه مي نالم وچون ناله بي تاثير.........

 خيلي وقتها كه غم و غصه داشتم وبلاگ ارومم ميكرد ميومدم همزمان با نوشتن گريه ميكردم اما الان با ديدن نداي اسموني حالم بدتر ميشه خيلي بد در حدي كه دلم ميخواد حذفش كنم تا ديگه نباشه نميدونم چرا اينطوريه شايد يه احساس زودگذر باشه و اميدوارم كه اينطوري باشه اما اومدم بگم ببخشيد زياد اذيتتون كردم

  •  دوست داشتن انسان ها به معنی از خود مایه گذاشتن برای دیگران اندیشیدن و احساس کردن و بهترین را برای او خواستن و آرزو کردن است . عشق می خواهد که ایثار کند و در ایثار کردن به نهایت برسد .
  • آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن

راس ميگه عشق فقط همونه و بعضي اوقات يه چيزه بيشتر همين چيزه ديگه اي نيست عشق عشق خيلي كلمه زيبايي اما ديگه دلم ميخواد بازم بنويسم اما ميدونم هرچيم بنويسم بازم مياد كه بنويسم  دوستون دارم امبدوارم بازم بيام به ديدنتون و ديگه دعا نميكنم عاشق باشيد

 

                                                    شاد پيروز سلامت باشيد

                                                      خدانگهدار

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 19:39 توسط ندای اسمونی |


درباره وبلاگ X

عشق شايد تنها جايزه ي اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست ! برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا" گدا" ! مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش ! فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

بهمن 1388

دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386



پیوندها

عشق پيروز *وبلاگ خودم
خدا يكي حامد يكي
خدا يكي حامد يكي
نيمه شب
ساقي تنها
صادق كرده
ابجي مرجان
آتش عشق
پياده روهاي قيطريه
گل نرگس بيا
داداش محمود
مهگل جون
مهدي و دل تنگيهاش
یادداشت های یک دیوانه
درختان ایستاده میمیرند
نم نم باران
بازار بورس عشق
مامان*ملودی
پاییز 85
دلتنگی ها
لاله جون و عشق ابدی
نرگسی
بهشت گمشده
تنهايي
گلديس
تويسركان دانش
راز شمع
نيروي زندگي
خط خطي
كلبه تنهايي
حس تازه
عاشق شياد
دارچين*پگاه جونم
مترجم زبان مجاري
نارون
سرگرمي هاي خنده دار
دكتر هانيبل
نیایش جون
اسیر


    تعداد بازديدها:

RSS