تبليغاتX
ندای اسمونی و عشق پیروز

بهار بهترين بهانه براي اغاز واغاز بهترين بهانه براي زيستن

مثل ماهي زنده مثل سبزه زيبا مثل سمنو شيرين مثل سمبل خوشبو مثل سيب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشيد.

 

پ.ن به امید سالی پربار تر از پارسال برای همه دوستام والبته پر از موفقیت . من ایام عید نیستم یعنی درس دارم و شاید دیر بیام پس عیدتون مبارک دعا یادتون نره


 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 0:20 توسط ندای اسمونی


لالا لالا بخند دنیا خسیسه

واسه کم آدمی خوب می نویسه

یکی لبش همیشه غرق خندست

یکی پلکش تو خواب هم خیسه خیسه ....

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 23:46 توسط ندای اسمونی


                        کنار آشیانه تو آشیانه میکنم.

    فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم.

    کسی سوال میکند؟

   ومن برای زندگی تورا بهانه میکنم.....

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386 17:52 توسط ندای اسمونی


سلام به همه دوستای گلم

از دیشب اینجا برف زیادی اومده و همه جا را سفید کرده و امیدوارم دل همتون سفید بشه مثل برف .عکسای قشنگی گذاشتم شما هم ببینید . البته فقط اطراف خونه ی خودمونه وقت نشد از جنگلهای اطراف بگیرم اما این عکسها هم بنظرم قشنگه .امیدوارم خوشتون بیاد.

 عکس اول

عکس دوم

عکس سوم

قندیل

 

 

 

پ. ن

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 22:32 توسط ندای اسمونی



دلم اندازه حجم قفس تنگ است             
صدايم خيس و بارانيست                   
نميدونم چرا در قلب من پاييز طولانيست

 

 

پ.ن بوس

 


+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386 23:15 توسط ندای اسمونی


ديروز با يه دست گل اومده بود ديدنم ،با يه نگاه مهربون مثل هميشه ،همون نگاهي كه سالهاست با منه،گريه كرد و گفت :
دلش برام تنگ شده ولي من فقط نگاش كردم ..........
وقتي رفت سنگ قبرم از اشكاش خيس شده بود..............

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386 23:5 توسط ندای اسمونی


گفتي از ياد تو ميرم نه عزيزم مگه ميشه
به جا چشمام قلبم  اما پيش توست واسه هميشه
فاصله بين من و تو تا كجا دنباله داره
قسمت .............................
روز موعود مطمين باش كه زيادم دورنيست
من كنار تو و تو مال مني تا هميشه
نميدونم ............................
با تو من خونه اي ساختم توي قلبم تا هميشه
مگه تو نخواستي بال من و تو بمونه پابرجا
من كه موندم ولي .....................
يه روزي يه وقت يه جايي
چشم من ميفته تو چشماي تو
اما اين همون خياله كه با من هست
تا هميشه
نميخوام كه نااميدي بشينه تو قلب خستم
چي ديدي خدارو شايد بشي مال من هميشه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 12:31 توسط ندای اسمونی


دوري عشقهاي كچك را از بين ميبرد، اما به عشقهاي بزرگ عظمت ميده

مثل بادي كه يه كبريت را خاموش ، اما شعله هاي آتش را بزرگتر ميكند.

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 11:30 توسط ندای اسمونی


است  دلم برای کسی تنگ

كسي كه مهرباني چشمانش را بسان زلال جويباران و صفاي دلش را بسان قرص نان ميان همه قسمت ميكرد.

دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه دلي براي شنيدن نجواهاي شبانه من داشت و لحني آرام براي نوازش موهايم.

دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد و پري دلم را با وجود خود خالي.

دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه اشكهايم بر روي دستانش ميريخت و او آب آرامش را بر روي گيسوانم.

دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه طراوت و شميم بهاران را با ترنم باران پائيزان، بطوراعجاب انگيزي درهم مي آميخت.

دلم براي كسي تنگ است؛
كسي كه با او در جمع تنها بودم و در تنهائيمان دنيائي را مالك بوديم.

دلم براي كسي بسيار تنگ است؛
كسي كه تا شمالترين شمال با من مي آمد و در جنوب ترين جنوب با من بود.

كسي كه زندگاني من است.

كسي كه دوستش دارم:

عاشقانــــــه

                  هميشـــــــه                    

                                           تا ابــــــــد            

                                                                   تاخود خداونـــــد!

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 23:41 توسط ندای اسمونی



 شريعتي:

دنيا را بد ساخته اند.......

کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي دارد.

کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري.

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است .

زندگي يعني اين ...............

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 0:22 توسط ندای اسمونی



زندگي براي زيستن است نه براي مردن نه براي بودن و راهي است براي رفتن.... زندگي دريايي از آشوبهاست* تلخ و شيرين راهي است براي انتخاب..... زندگي خواستن است *فراموشي است *راهي است براي يادگاري.... زندگي لحظه هاي مکرر است*لحظه هاي غريب*لحظه هاي آشنا..... زندگي تجربه است *تجربه هاي خوب *تجربه هاي زشت راهي است براي هجرت..... زندگي گذشتن است از بديها *از نامرديها راهي است براي مردن.
 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 22:38 توسط ندای اسمونی



  عشق شايد تنها جايزه ي اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست !

           برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا گدا" ! مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش !

                     فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري....

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 11:38 توسط ندای اسمونی


پروردگارا

به من آرامش بده

تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم

دليري ده

تا تغيير دهم آنچه را مي توانم تغيير دهم

بينش ده

تا تفاوت اين دو را بدانم

مرا فهم ده

تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386 23:55 توسط ندای اسمونی


 

شكستندم به سنگی بی بهانه
پرستويی شدم بی آشيانه
پر از درد و پر از دلواپسی ها

چه غمگين است روح اين ترانه

تو غم های پرستوی مهاجر را نميدانی
ز چشم عاشقم درد دل من را نميخوانی
تو در پس کوچه های سرد تنهايی

رهايم کرده ای و پيش من هرگز نمی آیی
خداحافظ ز پيشت ميروم ای نازنينم

ميدانم که بعد از من توهم تنها نميمانی


 

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 15:16 توسط ندای اسمونی


زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست  امتحان ریشه است .

ریشه هرگز اسیر باد نیست زندگی چون پیچک است.

  انتهایش می رسد پیش خدا ..................

دوستای مهربونم وبلاگ عشق پیروز ۲ ساله شد خوشحال میشم به دیدنم بیایین

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 0:3 توسط ندای اسمونی |


 

شانه هايت را به شانه هايم بسپار   تا استوار پيش بروم تا در قدح چشمانت

گرماي وجود خورشيد را احساس كنم  دستانت را در دستان من بگذار

تا از وجود تو ذره ذره به هستي برسم  تا تكيه گاه امن خستگي هايم شوي

تا پر صلابت تر از ديروز به فرداهاي پر نور قدم بگذارم

من تو را نگاه مي كنم و جهان رنگ مي بازد  من با تؤام

هميشه تر از ديروزدر فكر پراكندن آواز عشق

در دور دست ترين  تاريكخانه هاي تنم  در فكر زيبا كردن  مردابهاي مرده وطعم خوش زندگي

 


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386 12:45 توسط ندای اسمونی


کنارآشیانه توآشیانه میکنم

فضای آشیانه راپرازترانه میکنم

کسی سوال میکند؟برای چه زنده ای !

ومن برای زندگی تورا بهانه میکنم


 

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386 1:14 توسط ندای اسمونی


اللّهُمُّ عَجِّل لِوَلیک الفَرَج

         اللهمَّ صلِّی علی محمد و آلِ محمد و عجِّل فَرَجَهُم

 

اي كاش بيايي و بي قراري ها را پايان دهي

 


ببخشید هیچ چیزی نتونستم بنویسم  .................

+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386 22:54 توسط ندای اسمونی |


عشق مثل آبه، مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستات باز مي کني مي بيني همش چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386 0:29 توسط ندای اسمونی


عیدتان مبارک

دل مژده بده عید رسول الله است
هنگامه مبعث نبی الله است
محمد به حرا ختم رسل
هم صحبت او علی ولی الله هست

+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386 18:48 توسط ندای اسمونی |


 

مي دانم همان كه دوستم داشت من ديوانه را بارها در خوابش ديده؛ مي دانم.

مي دانم كه عاشق نم نم باران و سكوت صحرا بود ؛  مي دانم.

مي دانم كه عاشق جنگل بود؛ عاشق نعره هاي رودخانه بود؛ مي دانم.

همان كه دوستم داشت برايم بي قرار است؛ مي دانم.

همان كه دوستم داشت سر راه چشم انتظار ايستاده؛ مي دانم.

دلم ميخواهد بر بال پرنده اي مينشستم و به سوي آب پرواز مي كردم.

بعد مي توانستم در درياي دلش شنا كنم

اي كاش فقط يك بار ديگر ميتوانستم......

+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386 23:38 توسط ندای اسمونی |


پدرم روزت مبارک

               تولد جضرت علی (ع) مبارک

 روزها که میایی به خانه گرد خستگی رو شونه هات دیده میشه

 به دستان پر مهرت بوسه زنم که سالهاست نوازشگر من بوده

      پدرم مرا بابت همه بی احترامی ها ببخش جوانی کردم

دوستت دارم همیشه تا ابد

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386 23:20 توسط ندای اسمونی


به موج گفتم که چرا بي هوا سر به  ساحل مي کوبي گفت :

                                

                                                            از غم غربت

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 0:20 توسط ندای اسمونی


لحظه دیدار نزدیک است

یار همیشگی من  داره میاد

همدم شبهای تنهایی من اومدنت نزدیک است

منتظرم تا كه صبح شود

تا من روز خود را با امدنت اغاز كنم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 22:53 توسط ندای اسمونی


خوشا به حال انانکه دلداري ندارند به

 عشقو عاشقي کاري ندارند ......

جدايي را نخواستيم خدا کرد .....

نميدونم کدوم ظالم دعا کرد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 14:14 توسط ندای اسمونی


اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،

اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،

اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،

اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،

اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم،         

از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم،

تو را نسيم ملايمی می کردم

از تو خدايی بزرگ می ساختم،

تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم....

  هروقت در طلب آمدی عاشق شو

                                               هرزمان به من نیاز داشتی فکر کن

                                                      هرنوبت مرا خواستی بیا

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 12:52 توسط ندای اسمونی |


درباره وبلاگ X

عشق شايد تنها جايزه ي اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست ! برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا" گدا" ! مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش ! فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

فروردین 1387

اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386



پیوندها

خدا يكي حامد يكي
خدا يكي حامد يكي
نيمه شب
ساقي تنها
صادق كرده
ابجي مرجان
آتش عشق
پياده روهاي قيطريه
گل نرگس بيا
داداش محمود
مهگل جون
مهدي و دل تنگيهاش
یادداشت های یک دیوانه
درختان ایستاده میمیرند
نم نم باران
بازار بورس عشق
مامان*ملودی
پاییز 85
دلتنگی ها
لاله جون و عشق ابدی
نرگسی
بهشت گمشده
تنهايي
گلديس
تويسركان دانش
راز شمع
نيروي زندگي
خط خطي
كلبه تنهايي
حس تازه
عاشق شياد
دارچين*پگاه جونم
مترجم زبان مجاري
نارون
سرگرمي هاي خنده دار
دكتر هانيبل
نیایش جون
اسیر


    تعداد بازديدها:

RSS